ميرزا ابراهيم
33
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى )
[ دهكدهء شاهكو ] و ملك شاهكو اربابى است ، مال آقا موسى است . يكصد و پنجاه خانهوارند . و قلعه خرابهاى دارد [ كه ] سه خانهوار ساكنند . و ساس بسيار دارد . حمام و مسجد و تكيه هم دارد . و آبشان از چشمه است كه آب كمى درمىآيد . و درخت هيچ ندارد . و زراعتشان توى دره است . سالى سه دست جل و نمد اسب ، به ديوان مىدهند . هوايش سرد و ييلاق است . گوسفند بسيار دارند . چادرشب و شلهء قرمز ، گليم ، پلاس ، جاجيم و ساير چيزها مىبافند . زنهايشان همه جولايند . كوه سمت شرقى ، شلهكوه و كردكوه مىباشد . جنوب [ كوه ] شاهوار است كه هميشه برف دارد و در زيرش تپهء زرچال است . و به شهر استراباد از راه زيارتخاصه ، شش فرسخ است كه راهش بد مىباشد . و از گدوك - قوزلق « 1 » به شهر استراباد هشت فرسخ است [ كه ] راهش بهتر مىباشد . و به چهار ده چهار فرسخ است [ و ] به رادكان شش فرسخ [ است ] . [ راه شاهكوى بالا به رادكان ] از بابت راه از شاهكوى بالا كه شش فرسخ به رادكان است و همهء اين راه از ميان دره [ اى ] مىباشد كه آب روان دارد و سه آسياب هم دارد ، مىرسد به چمن ساور كه بالاى كوه ده حاجىآباد است . و راه چهار ده به استراباد از چمن ساور است . بعد مىرسد به يك ميل آجرى كه سى زرع بلندى دارد و چهل و پنج قدم دورش مىشود . و دورهاش را به خط كوفى نوشتهاند . و در ميانش شبپره بسيار دارد و در
--> ( 1 ) - بفتح گاف و ضم قاف و لام .